به مژگان سیه کردی هزاران رخنه در دینمبیا کز چشم بیمارت هزاران درد برچینمالا ای همنشین دل که یارانت برفت از یادمرا روزی مباد آن دم که بی یاد تو بنشینمجهان پیر است و بیبنیاد از این فرهادکش فریادکه کرد افسون و نیرنگش ملول از جان شیرینمز تاب آتش دوری شدم غرق عرق چون گلبیار ای باد شبگیری نسیمی زان عرق چینمجهان فانی و باقی فدای شاهد و ساقیکه سلطانی عالم را طفیل عشق میبینماگر بر جای من غیری گزیند دوست حاکم اوستحرامم باد اگر من جان به جای دوست بگزینمصباح الخیر زد بلبل کجایی ساقیا برخیزکه غوغا میکند در سر خیال خواب دوشینمشب رحلت هم از بستر روم در قصر حورالعیناگر در وقت جان دادن تو باشی شمع بالینمحدیث آرزومندی که در این نامه ثبت افتادهمانا بیغلط باشد که حافظ داد تلقینمپ.ن|: شاید آدم به کاری عادت و علاقه نداشته باشه ولی بعد یه مدت، وقتی طرف اصل حساب رو از دست میدی، شروع به انجام کارایی میکنی که اون دوست داشته.شاید از عمد نباشه، شاید دست خودتت نباشه، ولی در وجودت چیزی نهادینه شده که پاک شدنی نیست. شاید بگی برای فرد جدیدیه ولی وقتی بنیان این کار از عشق کسی دیگه نشأت میگیره یعنی توی تموم سلولها و لحظهها باهات حضور داره. پ.ن||: شرکت توی کلاسهای موسسه حدیث آرزومندی رو پیشنهاد میکنم.پ.ن|||: حافظ همیشه بدجوری به دامت میندازه و غافلگیرت میکنه......به شعر حافظ شیراز میرقصند و مینازندسیه چشمان کشمیری و ترکان سمرقندی نوشته شده در جمعه یازدهم شهریور ۱۴۰۱ساعت
2:16 توسط باران|
برچسب:
نویسنده: ایلیا شریفی
تاريخ: جمعه
7 بهمن
1401 ساعت: 23:43